پس من چه میشوم؟

تو شبیه هیچکس نیستی...

تو برای من یعنی خلق شده. چطور تورا کنار کلماتی بنشانم که حقیری اندامشان حتی قدرت تعریف نگاهت را هم ندارند..زیبایی؟مهربانی؟معصوم و بی گناه؟یا شایدم از دیار اشنا؟...تصورت شیرین ست نبودنت تردیدست...خواستنی هستی و من تورا میخوانم باصدایی بلندتر از اورست و هیمالیا...من از تو چه میخواهم؟به غیراز بودن در کنارت و غرق شدن در چشمانی که مرا تا ته........بگذریم رویای من مال منست...تو شبیه هیچکس نیستی نه انکه در انتظار مرگست نه انکه تولدی دارد...تو بودن را برایم رنگ میزنی و چون ستاره ای در چشمانم میدرخشی..میدانم که همچون ماه بر جذر و مد دریا؛ همچون طوفانی در زمستان در منو عشقم تاثیر داری و دائم مرا تصور میکنی.میخواهم نورخورشید را در قلبم احساس کنم و بگذارم باد نگرانی هایم را با خود ببرد...تمام عشق درون من برای توست و کاش میتوانستی ببینی که عشق دردست توست.. و فقط عشق میتواند به ساحل  راه یابد تا ابد...انجا که ابهای ارام روانند.تو شبیه هیچکس نیستی همچون عشق من به تو که شبیه ندارد که تغییر نمیکند که برای ستارگان مداری معین میکند به سوی مقصد و تقدیر دلت و با کیهان نگاهت به سوی اخرین میعادگاه....

دستام حسابی یخ کرده قدرت تایپ رو ندارم اما...رفتم بیرون داخل کوچه...ایستادم سرد بود..صدای قرچ و قوروچ برفا زیر پاهام...خوشم اومد...تنها بودم سرمو بردم بالا پودر برفا صورتم رو نمناک کرد..این بار دومی بود که تنهایی نیمه شب دلم خواست برای دقایقی به دعوت سپید برفا پاسخ مثبت بدم و از بودن کنار اون همه پاکی لذت ببرم مثل دونه های مروارید برق میزدند...شاید سرما بخورم چون مرتب در حال عطسه کردنم اما خوب به لذتش می ارزید..یک ماهی نبودم درگیر درس و امتحان و گرفتاریهای....نمیدونم بهانه ست یا.....متن بالا رو همین الان نوشتم بدون هیچ تفکر و زمینه ی قبلی...فکر میکنم قشنگه و ابی..امیدوارم دل همه ادما مثل برف سپید و دست نخورده بمونه.شبتون ابی

نوشته شده در یکشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٦ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط saloomeh نظرات ()


 Design By : Pichak