پس من چه میشوم؟

حالا صدای قلبم را میشنوم  

ومیدانم که زمان نشان خواهد داد 

که او همیشه بخشی از دنیای من خواهد بود 

میدانی چیزی باقی نمانده است..چیزی برای اثبات عشقمان باقی نمانده است

نگاهت چنان رویایی است که درهمه حال شگفت اورست و من درست به موقع عاشقت شدم زمانیکه که زندگی به روشنی میدرخشد ؛ وبااینکه چوب باید بسوزد ماه باید بتابد و شب باید به روز پایان دهد ؛ بعضی چیزها هرگز تغییر نمیکند.همچون نور ستاره ای که در چشمان توست و همچون بهانه من برای دوست داشتن تو..من درست به موقع عاشقت شدم و تورا هیچ معنای نخواستن و رفتن نیست و من تاابد نمیترسم زیرا تو بامنی و من همه جا تورا میبینم در روشنایی سپیده دم در لابه لای درختان صنوبر که اهسته قدم برمیداری تا مرا با خود...به کجا؟؟ نمیدانم ...براستی نمیدانم..اما باتو بودن به هرکجا رفتن برایم شیرینست..ممکنست ما به کمال نرسیده باشیم ولی من و تو باهمیم و میدانم که این حرف خیلی احساساتیست ولی میخواهم انرا بگویم:  مرا همچون شعله ای در قلبت نگهدار و هر وقت به چراغی در شبهای تاریک احتیاج داشتی مرا....صدایم را میشنوی..من نزدیک توام و کاملا راحتم..مرا میبینی من اینجایم...وقتی که تورا در جان دارم جایگاهی در بهشت برین و رویاهایی برای زیستن و عشقی برای بخشیدن دارم.همیشه دردنیای منی و همیشه فکر میکنم بدون تو درکنارم..بدون تو چه میکردم؟همیشه درقلب منی ومن اکنون به تو نیازمندم...هرگز نمیگذارم ناامیدشوی ومیخواهم بدانی که این نیروی درونی هرروز و باهر تپش قلب من..برای همیشه......میدانی هرروز صبح که از خواب بیدار می شوم تو انجایی با لبخندی خواب الود و گونه هایی گلگون از خواب و موهایی که ..کوتاهشان کردی خنده ام میگیرد اما نه تو هیچوقت زشت نیستی و وقتی تورا درکنار خودمیبینم چنان احساس خوبی به من دست میدهد که میخواهم تمام روزرا در این رویای واقعی همین جا در اتاقم بمانم اگر میشد..ومن درست به موقع عاشقت شدم و برای همیشه به رنگ ابی دوستت خواهم داشت.(نقطه)  

نوشته شده در یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط saloomeh نظرات ()


 Design By : Pichak