پس من چه میشوم؟

یه حکایت قریب موندن و به پات نشستن

اخه تقصیر دلم نیست..روبروم درارو بستن

قصه ی عشق منو تو عزیزم رقص تگرگه

کی میگه رسیدن منو تو وقت لحظه های مرگه..؟

هنوزم چشام براهه تاکه برگردی دوباره

پیش چشمای غریبی که غم عشق تو داره

تو برام نه مثه کابوس نه یه حرف نیمه گفته

تو بگو بجز دل من کی برات لالایی گفته..؟

هنوزم برای بغضم تو یه بیستون بهشتی

روی این تن شکسته چه غزلها که نوشتی

نمیگی دلم میمیره اگه از دلت جدا شه

نمیگی موقع غمها کی دلیل گریه هاشه..؟

اره کاش مثه قدیما همدم و همنفسم بود

من نبودم منو کم داشت؛ بدجوری دلواپسم بود

میدونم بی تو میمیرم تو میبینی روزگارم

اما میرم تک وتنها دیگه چاره ای ندارم...

گذشت و باز هم تکرار شد زمان..اسفندی تمام و فروردینی اغاز..نمیدونم زیباست یا..؟انگار جبر و قانون طبیعته که ماادما هم اجرا کنیم..میخوام وارزو دارم که امسال سالی ابیتر و پررنگتر از تمام رنگای دنیا داشته باشم..امسال دلم میخواد با تو همه چی ابی ابی ابی باشه.تویی که حک شدی در تمام لحظات ناب من.رویایی..در منی..خوابی...خیالی..؟اما من باتو هستم همیشه و همه جا چون تودر قلب منی و من هر زمان که ماه رو میبینم تورو ارزو میکنم..شاید وقتی لحظه یی در زمانی خدا هم مرا تورا مارا...بهار هم باتو زیباست..و در نگاهت همه ناگفته ها شیرینست..امشب منمو وتنهایی این دل منتظر در بیکران تو..دلم خواست بنویسم تا باشم تا بفهمم که منی با وسعت لالایی شبانه ات هست.درتو تکراری نیست و تو یعنی التهاب لحظه در من.شاید ترانه ی بالا که یکی از کارای خودمه زیاد نزدیک به حس الانم نباشه اما همش عشق بود وقتی که نوشتم و خواستم که...بهتره یادم بره..تلخ یعنی یاداوری..اما الان همه حسم شفافه و روون.واسه همین دلم خواست این کارم که یه ترانه قدیمی بنویسم البته این ترانه چندماه یش مجوز گرفت و بعد از عید درکاست یکی از خوانندگان که البته فعلا بنا به خواسته ایشون معذورم از بردن اسمشون خونده میشه..امیدوارم خوشتون بیاد..

نوشته شده در دوشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸٧ساعت ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط saloomeh نظرات ()


 Design By : Pichak