پس من چه میشوم؟

دلتنگ تو بودم...گل سرخ گرفتم و به یادت شمعی..با موسیقی ارام و من در پشت پنجره...سوز سردی نوک بینی ام رو کرخت کرد...ها کردم روی شیشه های خسته و سرد اتاقم..تردید داشتم که روی این پنجره بخار گرفته چی بنویسم؟..توی ذهنم بودی سر میخوردی از توی بغلم و من بی صدا میگریستم..و تو متعجب کنار من می ایستی..و حیرانی که این همه بی قراری برای چیست..؟!!..دلم برایت تنگ شده بود بیشتر از انچه کلمات قادر به گفتنش باشند..من تک و تنها در شب رها شده ام و در اندیشه داشتن تو روبه اخرین دیدارمان میروم..{ کنار ساحل دراز کشیده ام و به صدای امواج گوش میکنم.نگاهت میکنم و تو در من جستجو میکنی..زمزمه هایت را هنوز میشنوم.. که فراموش کن ان چیزهای دردناکی را که عشاق اغلب میگویند..و کنار گوشم میخندیدی..و من در فکر اینکه جایی در این کره ی خاکی برای من و تو..فقط ما دونفر وجود دارد که تااخر لحظه های سرد مرگ باهم بودن رو به اعماق قلبمان ببریم و تو غافل از منو..و جستجو پایانی ندارد...و من همچنان از دیوار سکوت بالا میروم و تو چنان مرا سخت در اغوشت نگه داشتی که انگار هیچ وقت نمیگذاری بروم و شنیدم که گفتی این فضای تنگ و عاشقانه را در بغل من انتخاب میکنی یا...خندیدم و تو گفتی چون این تنها راه است و اگر بروی و نخواهی  من مطمئنم که باقی زندگی ات را در حسرت اغوش محکم من گریان خواهی بود...و من در دستانت غرق شدم..} الان تو دیگه نیستی  و من در رویای تو میچرخم خیلی سردم شده با نوک انگشتای دستم دلم میخواد روی همین شیشه ی پنجره بخار گرفته اتاقم بنویسم..پس من چه میشوم..؟.....؟....؟

نخواه که من خاطره شم

نگو که اخرش غمه..

دستای تو...تو دست من

ببین فاصلمون چقدر کمه..!!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ توسط saloomeh نظرات ()


 Design By : Pichak