پس من چه میشوم؟

ایینه دار محله ی کوران نیستم!

اب در هاون نمی کوبم!

باد در غربال نمی پیمایم!

و بر سراب های باطل و بیهوده دل نمی بندم!

پیشه ام عاشقی ست..عاشقی از عاشقان جهانم.

گنج باد اورد در خزینه ندارم!

بر قالیچه ی طلسم سلیمان ننشسته ام که بگویم:

زمانه زیر پای من ست.. زمین به زیر بال و پر من!

عاشقی از عاشقان جهانم.. دختری شکسته قامتم از عشق

با رنجهای فراوان.. بی گنج!

سرکرده ی شوریدگان جهان نیستم

تا عاشقانه ترین شعرهای عالم را

به مهربانی سرشارت هدیه کنم.

دختری شکسته قامتم از عشق.. بی برگ و بار

مثل بی ستاره ترین شب.. سیاه و سرد!

از کاروانیان ( چین و ختن ) نیستم

با کاروان حله نمی ایم.

در کوله بار من از طاقه های لاجوردی زربفت و در و مرجان نیست!

عاشقی از عاشقان جهانم و دختری شکسته قامت از عشق.

( لیلی ) بادیه ها نیستم تا در وصف چشم غزالان خسته ی صحرا

بایاد چشمان مست تو غزل غزل ترانه بخوانم!

شیدا..عاشق..من تیشه به ریشه ی خود میزنم از عشق

در من شکوه شوکت شهزاده های فسون و فسانه نیست!

از روشنان پر تلالو رویای خوش نمی ایم.

عاشقی از عاشقان جهانم.. بی برگ و بار اما..

سرشار از غرور بیکرانه ی ( شیرین و فرهاد )

به یاد تیشه های رنج.. در بیستون گنج!

من مرثیه خوانم از عشق.. که بعد از تو بر من افتاب هم حرام ست.

قشنگ میبینی تا من به قشنگی دیدنت همه ی دنیارو ابی ببینم شعر بالا رو سرازیر میکنم روی قلبت..فقط مال خودت..توکه منو بردی به دیار عود و اسپند..

نوشته شده در پنجشنبه ٦ فروردین ۱۳۸۸ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط saloomeh نظرات ()


 Design By : Pichak