پس من چه میشوم؟

داره بارون میاد..کاش تو بودی..منم بابارون دارم خیس میشم..انگشتام رو دکمه های کیبورد داره تکون میخوره..اما تار میبینم منم سرازیرم قطره های نم نم اشکام به بارون حسادت کردن و تند تند بی وقفه می بارن...چشام بی قراره..یه چیزی یه حسی یه کسی رو انگار کم داره..من بی جهت درگیرم..درگیر نبودن تو..درگیر دستات..نیست..نیستی...بی بهونه تر از خودم به دنبال بهانه ای برای زندگی..کاش پروردگارم جای دیگری منو می افرید..یه کمی اونطرفتر از مرز خودش..یا دو وجب مونده به ستاره ها..راستی هنوز هم ماه بالای سر تنهاییست؟؟!! پس چرا من تنهام و ماه نیست..!!این کلمات منم خود من..این واژه ها از من میگه..و من گیجتر از چرخ و فلک کودکی های من و تو میچرخم و نگاهم در بیکرانه ی نگاه اخرت...گره میخوره؟ میشکنه؟ میمیره؟ نه گم میشه...از اون گم شدنایی که هیچوقت دلش نمیخواد پیدا شه..مگه نه؟؟ میخندی؟ هنوز خنده هات واسم......امشب یه شب فراموش شده ست یه شب خیس و نمناک..یه شبی سرمه ای که پاشیده رنگش رو روی گیسوان من..داره بارون میاد و تو میپرسی خوب اره یعنی چی؟لبخندم تلخ و شوره اما بازتو نیستی منو بفهمی که بو بکشی و بشنوی صدای رقص پای بارون رو...دلم میگیره...اصلا ولش کن..از من بگذریم..زندگی زیباست..اینجا همین جا توی قلب ابی رنگم همیشه یکی اروم و معصومانه زمزمه میکنه ( te hace fal ta ) جای تو خالی.......

بهشت ارزانی تو این جهنم هم برای من

غریبه میشوی ای اشنا کم کم برای من

شدم( حوای تو )..در حسرت این ارزو ماندم

که قدر لحظه ای حتی..شوی ( ادم ) برای من

تو باران..من کویر تشنه لب.. اما نمیخواهم

که بفرستی به قدر قطره ای شبنم برای من

دگر ایوان خالی مانده و گلدان پوسیده

که روزی طارمی پرمیشد از مریم برای من

کنارت من شدم افسرده تر.. در خویش پژمردم

نبودی تکیه گاهی ایمن و محکم برای من

ببین.. من عالم تنهایی ام را دوست دارم

برو.. بگذار تا باشد همین عالم برای من.

+نوشته شده در دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸ساعت۱٠:٠۳ ‎ب.ظتوسط saloomeh | نظرات ()

 Design By : Pichak