پس من چه میشوم؟

با من حرف بزن ؛ نیازمند اندکی پند و اندرزم

تو در خاطره منی...کلمات شوق و شور از دل شب بیرون می ایند

من باتو احساس زنده بودن می کنم! تو در تصور من نزدیکترین نشانه ی بهشتی ؛ چون وقتی به چشمانت نگاه میکنم دنیای دیگری در برابر خود میبینم...

من یکی در میان میلیون ها نفر دیگر نیستم؛ میلیونها نفر در منند

که به راه های قلبت فکر میکنند؛ من حس میکنم دستهایت مرا بالا و بالاتر خواهند برد با من حرف بزن! با من حرف بزن...

به من نگاه کن چرا که من همیشه به تو نگاه کرده ام؛ دیگر بار شب خود را سرشار از ارزو میبینم از جاذبه  و نوازش رازامیز تو ؛ و میدانم احساس تو نیز چنین است ؛

او یکی در میان میلیونها نفر است و میلیونها نفر به سوی او ؛

اما به موقعش من عاشق تو خواهم شد

با احساسی که از درون حفره های دست نیافتنی قلبم میشکفد؛

و تو ان را وقتی کشف میکنی که با من حرف بزنی!

+نوشته شده در دوشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٦ساعت۳:۳٧ ‎ق.ظتوسط saloomeh | نظرات ()

 Design By : Pichak