پس من چه میشوم؟

اگه رو سینه ی ابرای خدا مهر گیاه سبز بشه

توی دشتای غروب سنگ سیاه سبز بشه

گریه هام پخش بشن رو سرزمینهای غریب

تو چشای باورم دون بزنه خار فریب

خنده هام کم نمیشه..شادیام غم نمیشه

صبر و طاقت میارم...هنوزم دوست دارم

اگه تو تنگ زمین شراب بارون بباره

چیک و چیک توی هوا رو سفال تپه ها

از پر کبوترا خون بباره....بارون از اشکای من قهر کنه

بره  تو بر و بیابون بباره............

خنده هام کم نمیشه..شادیام غم نمیشه..صبر و طاقت میارم..هنوزم دوست دارم

اگه با اینکه رو قلبم سوزن غم میزنه....خنده هام کم نمیشه..شادیام غم نمیشه

اگه با اینکه رو قلبم دونه ی غم میکاری بدونم دوسم داری

صبر و طاقت میارم..هنوزم دوست دارم.......

همه غولای غروب ؛ دستاشون برنگ چوب ؛ کمرا قداره بند

اگه با سنگای کوهای بلند ؛ میخ اسب لیلی رو ؛ رو گور مجنون بکوبن

تو هونگ اسمون ؛ بلور  بارون بکوبن...

خنده ام کم نمیشه...شادیام غم نمیشه...صبر و طاقت میارم..هنوزم دوست دارم...

اگه از دست غمت ؛ از پیش من روزای شادی بپرن

خنده هام گریه بشن؛ گریه هام ناله بشن؛ ناله هام غصه ی صد ساله بشن

صبر و طاقت میارم...هنوزم دوست دارم.........

تو عزیزی مثه جون.......گرم و شوری مثه خون

تو بلوری مثه اشک.......گرم و شوری مثه اشک

یه شبی هم رو پرت؛ ستاره وار دون میزنم

با تو همراه نسیم سر به هامون میزنم....

ریشه ی اشکای شور   از تو چشام کنده میشه    گریه هام خنده میشه...

نمیدونم چی باید بگم:شاید حرفی واسه گفتن و نوشتن تو دل شیشه ای این صفحه ندارم که بخوام به همه ثابت کنم که...گاهی وقتا ادما به حدی میرسند که لبریزند از حرفای ناگفته و برای بیان این حس هم احساس خفگی دارن هم انفجار که جالبه من هردوتا حس رو باهم دارم..این ترانه ی بالا رو هم هل میدم توبغل هر چی عاشقه...یاد دل ابی من هم بخیر و من فکر میکردم که همه چی میتونه قشنگ باشه و بهت گفتم:قشنگ یعنی تو..و تو نفهمیدی...افسوس که ترک دلم با هیچ بندی ترمیم نمیشه...به دنبال تاسف نیستم که نبودش بهتر از بودنش میتونه باشه...مهم نیست و نباید باشه که برای من اسطوره یعنی من...یعنی منی بی تو...و گاهی فکر میکنم که ایا اسمان هم بی تو  ابیست.......؟

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٦ساعت٢:۱٦ ‎ق.ظتوسط saloomeh | نظرات ()

 Design By : Pichak