واژه اخر...

مثل یک لفظ غریبم ساده ام ساده ترم کن

زیر امواج نگاهت مثل ماسه ها ترم کن

خیسم از تب نیازت منو از غصه رها کن

تو هجوم بی صدایی منو تا طعنه صدا کن

بی تو مثل پرسه گنگم بی تو مثل سایه تارم

واژه اخر سطرم معنی شوم فرارم

نفست جون صدامه باتو من زنده ترینم

تو قمار تلخ عمرم بی تو بازنده ترینم

جون من جون محبت جون هرچی مهربونه

پا نذار رو عهد عشقم تا دلم تنها نمونه

خسته تر و تلختر از اون چیزی که تو فکرش رو کنی من شبیه اونم...دارم سعی میکنم تا بتونم و بسازم همون کلبه ی ابی رنگ رو با پنجره های....رنگ....من اهل هیچ کجا نیستم..اهل اب و اهل خاک چی؟همسایه هم ندارم هیچکسی رو هم دوست ندارم..من وجود مشرقی کدوم کویر یا دریا ؟؟؟؟؟مبهمم و در سوز پاییز..من سرخم یا زرد ؟؟؟من میدونم که تو میدونی پس به من بگو ...خیلی ذهنم درهم و درگیر شده .امروز یه ادم بهم گفت:توخیلی دخترونه فکرمیکنی اصلا تو زیادی دختری رفتار و حرکاتت همه بیش از اندازه میگه من دخترونم...اولش گیج نگاش کردم یه چند ثانیه بعد خندیدم..تودلم گفتم:خوب اره پس باید پسرونه باشم؟؟!! داشتم به حرفاش فکر میکردم اره درست میگفت:شاید منظور اون از این تعبیر زیاد دخترونه این بود که خیلی حساس و رمانتیک فکر میکنم..همه چیز رو شفاف و ابی میبینم و فکر میکنم همه همینطور هستن که نشون میدن چرا سیاهی؟ نمیگم خوش بینم نه اما دوست دارم تو دنیای خودم همه ابی باشن و قشنگ فکر کنند که کاش میشد تو واقعیت دنیای ماادما هم همینطور باشه..خوب چیکار کنم که علاوه به ظاهرم رفتارم هم بیش از اندازه مثل دخترای لوس و...چرا همه فکر میکنند که اگه کسی قشنگ نگاه میکنه دلیل لوس بودن و سختی نکشیدنشه اینکه همیشه همه وقت بخت باهاش یار بوده و دستش با دست سخت طبیعت تو یه کاسه؟؟ نه به تموم مقدسات ابی رنگ قسم که من هم از جنس شما زمینی هام...یه حوایی مشکوک و همیشه دلواپس...که دلش میخواد باهمه ی این سختیها و بدیها یه پیوندی باشه تا ابدیت تا اونور رسیدن و زایش عشق..که شاید بتونه به کسی که میتونه براش خاص و غیر از همه زمینی ها باشه اعتماد کنه..منم گاهی تلخم گاهی شیرین..همیشه منتظر و گهگداری با درد و تنهایی دست و پنجه نرم کردن..من همیشه خوب و خوش نیستم..ظاهر هر ادمی هم نشون باطن اروم و بی دردش نیست...شاید زیادی نشون میدم که من خوب و خوشبختم که این دروغ نیست چون من بلد نیستم که تظاهر کنم..واقعیت اینه که من در اوج خوشبختی احساس بدبختی و گاهی پوچی میکنم.اما بازم از خدا واسه تموم خوبیاش واسه داشتن دلی عاشق و هرچی که دارم و ندارم شکر میکنم..خیلی وقته که اپ نکرده بودم خیلی مشغول بودم..چندوقتی که مریض شدم و با هرچی ویروس و باکتری طرح دوستی ریختم بعدش هم بی نهایت درس و کلاس درگیرم کرده..یعنی اسیر شدم هرچی بیشتر میرم جلو باید بیشتر تلاش کنم و بخونم..چند هفته ای هم میشه که علاوه بر پنج روز در هفته..پنجشنبه ها و جمعه ها رو هم که ازاد بودم مجبور شدم کلاس بگیرم..البته برای خودم خیلی خوبه چون میتونم به هدفی که دارم برسم ...احساس سبکی میکنم حالا من رها شدم در وجود ابی شما...

 

/ 21 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرستو

سلام زيبا مينويسی سالومه جان . موفق باشی گلم

شبگرد

سلام دوباره سالومه جان خانومی می خواستم بگم اگه بتونی نظرت رو يکی کنی.کار بسيار خوب و جذابی ميشه.دعوت منو قبول کن و اشتراک وبلاگ رو برای پيشرفت هنرت بپذير.البته که منم در هنری که دارم بدون نفع نميمونم.هردو در کنار فکر و ايده همديگر.خوشحال ميشم و منتظرت هستم.راستی نگفتی ابی چی؟

...........

سلام غمگين برای چه؟ از کدام درد و رنج سخن راندی؟ جنس غمت چگونه است؟ گرسنگی کشيدن را سختی ميدانی يا آسمان بی ستاره را؟ دوست با ذوق من دنيا خيلی فراتر از وجود من و توست و هيچگاه نخواهيم توانست از درد و غم و شادی به تعريفی واحد برسيم تا خود را با ديگری ميزان کنيم . آبي رنگ قشنگی است اما شفاف نيست مگر اينکه آبرنگی ببينيم.... اگر دوست داشتی و قابل دونستی در همين مکان برايم پيام بگذار....

وحيد عربانی

ابی باش سالی

محمدرضاشيرزاد

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی میشه دستاتو گرفت تووی این تاریکی میشه تا آخر عمر با خیالت سر کرد میشه عاشق موندو عشق رو باور کرد تا تو هستی جز تو همه چی ممنوعه است عشق دل کنده از این کوچه باغ_بن بست من تووی آغوشت گرم بودم یا سرد کاش شب میفهمید روز باور میکرد بغض یک دنیا رو از دلم کم کردی من فقط من بودم منو آدم کردی عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم اگه یادم باشی زود برمیگردم ای خدایی که برام توو با فانوسی هول میشم وقتی تو منو میبوسی (فرزاد حسنی)

محمدرضا شيرزاد

سلام آسمونی.اين روزا اين ترانه فرزاد ورد زبونم شده.خيلی دوستش دارم. راستی نميدونم چرا ولی خوابتو ديدم.اگه يه موقع فرصت شد برات تعريف ميکنم.صبح که بلند شدم و فهميدم خوابه حالم گرفته شد.من بودم وسارا وتو...جريان داره.حالا واست تعريف ميکنم.خودت خوبی؟روزگارت چی؟خوبه؟اميدوارم هميشه شادو سلامت باشی و موفق.راستی چرا نميای مدار خورشيد؟يه قدم رنجه کنيد خانوم.منتظر ديدن قدمهات رو مدار خورشيد هستم.سبز باشی تا بعد...

محمدرضاشيرزاد

سلام آسمونی.منونم خيلييييييييييييييييييييييی ممنونمممممممممممممممم که اومدی.يه سوال اينکه گفتی تا هميشه آبی بودن رو گفتی يا خداحافظی رونگوو خداحافظی رو که ميکشمت.دوست ندارم دوست ابيی مثل تو رو از دست بدم.خودت ميدونی چه قدر به عنوان يه دوست که يه وقتايی کمکم کرده دوست دارم.راستی تنبل شدی هابه روز کن ديگه.دلم برای پستات و قلمت تنگ شده.راستی قرار بود يه جلد رمانتو بدی که بخونم.پس چی شددلم تنگ شده برای خيلی ها يکيشون تويی يکيشون پويا.يکيشون پدربزرگم.بازم بيا خانوم آسمونی.هميشه اومدنت خوشحالم ميکنه.راستی بايد اون خوابمم برات تعريف کنم.چون بعدش به هم

afshin,germani

درود و هزاران دورد بر توی فرزند ايران .,,, فرزندان آذرآبادگان ايران , آيا شما هم انديشه شير ايران بابک خرم دين هستيد آيا قهرمان آذربايجان را ميشناسيد , پاينده باد راه و يادش بخوانيد فرزندان آذر آبادگان تاريخ پر شکوه آن بخش از ايرانمان را ......... به ايرانی ب

محمدرضاشيرزاد

حکایت حرمت نمکدان یا....به شما چه؟ خوشم مدار_ خورشید به روز شد.منتظر دیدن جای قدمهاتون روی مدار خورشید هستم.سبز باشید.تابعد...

مهدی

نمی دونم از زيبايی کلامت تعريف کنم يا از آبی ترانه ات؟ نمي دونم از غمت بپرسم يا از شاديت؟ ولی گلگی می کنم از دروغت... تو از جنس ما زمينی ها نيستی... از جنس نوری از جنس پاکی آبی کلامت به روح خسته ام رنگ ميده