من اومدم...

سلام...

من اومدم...و باز هم سه تا نقطه نمیدونم چرا برگشتم اما یه طورایی دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود خیلی تلاش کردم و دوست داشتم توی وبلاگ دلک ابی من دوباره شروع به نوشتن و تجدید خاطرات کنم اما نشد انگار این دلکم یه طورایی از گذشته من فرار میکنه و میخواد همه چیز حتی اون وبلاگ چهارچوبی راکد و مسدود تا ابد مثل...بمونه.اما الان خوشحالم که اینجام توی یه خونه ی جدید که فقط و فقط سهم من و دلمه...یه حکومت مطلق یه فرمانروایی و این خیلی خوبه این وبلاگ رو بر عکس وبلاگ دلک ابی  من ؛ خودم ساختم و میخوام دوباره از نو شروع کنم تااااا...امشب یه ان یه لحظه یه حسه واسه من و دلم...................

/ 2 نظر / 12 بازدید
سعيد

سلام و تبريک خوشحالم از بازگشت دوباره شما به من هم سری بزنيد.

bahram farzan

سلام ٬ ازینکه ببلاگم سرزدی متشکرم . قلم و احساس خوشی داری زیاد بارورش مکن که سر کشد و بپرواز در آید و بسترخویش را به نا کجا آباد برد آنجا که پایان خط است . * عشق زاده ذهن و عصاره مهر اعلی است چون بستر مهر فنا پذیر است پس عصاره اش را بقایی نخواهد بود ٬ شاید امروز به چشم عشق آن نبینند اما یقین دارم که فردا ها بچشم خرد دیده خواهد شد . خالق معاضدت باشد