ساده ترین جمله...

دوران بدی را گذرانده ام...لحظات غمگینی را تجربه کرده ام...منتهای تلاشم را کرده ام... تمام کارهایی را که کرده ام به خاطر میاورم...هر انچه برایش گریه کرده ام...تا وقتی که دیگر جانی در بدنم نمانده. و صدای کودک درونم را میشنوم. مینشینم در این طلیعه ی صبحگاه و دوباره با خودم حرف میزنم...اکنون تنها چیزی که به ان باور دارم خودم هستم...خالی بودن قلبم دیگر برایم هیچ اهمیتی ندارد و وقتی که تنها هستم درست زمانیکه تو نیستی از ان خوشم می اید...می دانی اوضاع ازین بهتر نمیشود و جنین احساس من بیشتر ازین رشد نخواهد کرد او نه ماه را نخواهد دید و هیچ وقت به دنیا نمیرسد. شاید از پشت پنجره مرا که بیرون زیر باران ایستاده ام ببینی! شاید از جلوی خانه ام بگذری انهم برای گردش در کوچه خاطره ها...من این را در طالع خود خوانده ام پس بهانه ای می اورم تا به ندای قلبم گوش دهم...و احتیاج دارم که از تو دور شوم و ماجرایی ازین حساس تر باید پیش بیاید...این است راه جاودانه زیستن. و ساده ترین جمله... لحظه ای دیگر برای رامش دل فرا رسیده است! من دیگر با تو سر وکاری ندارم نه من گریه نمیکنم...من برای تو هیچ کاری نمیکنم...و دعا میکنم که تو هیچ وقت من را به خاطر نیاوری. من در این راه که سفر میکنم به کسی نیازمندم که همیشه در کنارم باشد....

اما چه کسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابک

سلام دوست من هم خوشحالم که پویا میبینمت و هم اینکه خبرم کردی . ******** و به لذت تنهایی خو گرفتن بلوغی بس پخته میباید که در ید ناکسان و نالوتیان جلوه ای بس حقیر و ناتوان دارد . و همسفری یارای سفر ترا نیست انتظاری بی مخاطب آغاز کردی. نوشین این سفر در تنهایی و دل کندن از تعلقات خاطر است . ولی لحظاتی هست که طلاقی نگاههای دوستانه مخاطرات سفر را هموار و چشمانی که جوشش شهوت هم صحبتی را در نهاد و نهانت به آرامش میکشد .

محمد مهران

بنام کسی که از ما به ما نزدیک تر است. در هوای مانده و گند آلود این روزگار در میان زوزه های دروغ و تهمت و فریب که به هزار زبان تکرار می شود مجال گفت وشنود ساده و سلیم نیست ... گفتنی ها عقده ی ناگفتنی می شود ... اندیشه در لاک نومیدی و احتیاط فرو می رود ... ترس و بدگمانی ضرورت زندگی می شود و آن دادو ستد بحث آزاد که مایه بالندگی و پویایی است رشته اش می گسلد ... و تو می مانی و تنهایی ات و جریان کند و فریبکار فرو پوسیدن زندگی مثل گشته ات ... این است زندگی امروزه ی من تن فرسوده اندیشه راکد مانده شوق در من مرده و پندار آن که به نحوی موثر افتم از دست رفته ... و اکنون به سادگی می توان پرسید که زندگی برای چه ؟؟؟ من در این چند ساله عمر به یاد ندارم که زندگی را برای خود زنده بودن برای نفس کشیدن زنده مانی و هرزه چریدن خواسته باشم همیشه نگران هدفی بوده ام و رو به بلندی های دست نیافتنی داشتم و همین هم درد و ناکامی من است. سلام غریبه قبل از هر چیز آشفتگیم را ببخش آشفتگی این نوشته ها و همه ی نوشته هایی که از من خواهی خواند از ایمان و باورم به خیلی چیزها هنوز هم چیزهایی باقی مانده است هنوز معتقدم یک تکه کاغذ سفید و یک قلم کو

؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام سالی دلم برات تنگ شده[ناراحت]

saeed

وبلاگ قشنگی درست کردی یه سر به ما هم بزن

محمد

بلوغ اشو اشو ترجمه مرجان فرجی هنر زندگی کردن _ از جهل تا معصومیت _ عشق و ازدواج من سر آغاز خودآگاهی مذهبی کاملا نوینی هستم. لطفا مرا با گذشته پیوند نزنید.گذشته حتی ارزش به خاطر سپاری ندارد. چه نعمت بزرگی برای بشریت خواهد بود اگر سراسر تاریخ گذشته را به کناری نهیم ، همه گذشته را به گنجینه هزاره ها بسپاریم و به انسان آغازی جدید ببخشیم _ آغازی غیر تحمیلی _ و دوباره او را آدم و حوا کنیم تا بتواند از صفر شروع کند _ انسانی نو ، تمدنی نو ، فرهنگی نو. اشو - از دروغ تا حقیقت http://www.khavaranshop.com/index.php/page/detail/vendor/31130178/id/7 http://www.khavaranshop.com/index.php/page/detail/vendor/31130178/id/7

شبگرد(شروین)

سلام همینجوری دلم خواست دوباره بیام راستی دوباره نوشته های قدیمی ت رو خوندم چقدر ابیییی اخه ه ه ه [لبخند] من با نظر اقای طاهری موافقم که اون قسمت متنت واقعااااااا[ناراحت] بغض میاره تو گلو دعا میکنم که تو هیچ وقت من را به خاطر نیاوری.[ناراحت][ناراحت] مواظب خودت باش بازم اپ کردی خبرم کن خانومی[گل]

شبگرد(شروین)

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

مجید

سلام دوست خوبم خیلی خوشحال شدم که دوباره اومدی با اون کارای قشنگت دلم واست تنگ شده بود منم چند وقتیه زیاد نت نمیام اما حالا که تو اومدی بیشتر میام موفق باشی منتظره کارای جدیدتم [گل]

هستی

همه احساس منو با قلم زیبات بیان کردی...

مجید

سلام دوست گلم میخواستم ازت اجازه بگیرم وقتی کاراتو خوندم یه شعر گفتم که اولش شعره بعد متن مخواستم بزارم تو بلاگم ؟؟؟ مثل شعرای تو که نمیشه اما اگه اجازه بدی میزارم دوست خوبمی همیشه [گل]